۱۳۸۸ مرداد ۲۸, چهارشنبه

تاریخچه ورود خودرو به ایران

اولين ماشين وارد شده به ايران فورد بود که بوسيله مظفرالدين شاه قاجار از کشور بلژيک خريداري شده بود. اين ماشين که در موقع حرکت دود زيادي از خود ميکرد توسط مردم به ماشين دودي يا ارابه دودي تغيير نام داده شد. با شروع شهرسازي بصورت مدرن در سال 1300، واردات ماشين به ايران افزايش يافت. بيشترين اتومبيلها در آن سالها از کشورهاي آمريکا و انگلستان به ايران وارد مي شد. اولين کارخانه اتومبيل سازي در ايران شرکت سهامي ايران ناسيونال بود که به توليد ماشينهاي پيکان، با مجوز از شرکت تالبوت انگلستان، اولين توليدات خود را در سال 1346 روانه بازار کرد. بعداً شرکت ايران ناسيونال به توليد وانت، ميني بوس و اتوبوس دست زد.
در همين سال دو مدل از ماشينهاي آمريکايي بنام " آريا " و " شاهين " توسط کارخانه پارس خودرو روانه بازار شد؛ و يکسال بعد در سال 1347 يک مدل از ماشين فرانسوي سيتروئن بنام " ژيان " توسط شرکت سايپا به بازار عرضه شد.
در سال 1351، شرکت پارس خودرو نام خود را به شرکت " جنرال موتورز ايران " تغيير داد و شروع به ساخت دو مدل از ماشينهاي شرولت ( اپل ) 2500cc، 2800cc و همينطور سه مدل ديگر با مجوز از کارخانه آمريکايي جنرال موتورز بنام: بيوک، کاديلاک، شولت نوا. توليدات اين ماشينها تا سال 1360 ادامه داشت. توليد ماشينهاي ژيان که متعلق به کارخانه سايپا بود در سال 1359 متوقف شد. ولي توليد ماشينهاي رنو 5 که در سال 1354 آغاز شده بود ادامه يافت.

۱۳۸۸ مرداد ۲۶, دوشنبه

ایران در دوره پارینه سنگی

ايران در دوره پارينه سنگي ( Lower Palaeolithic )
بررسيهاي باستان شناسي – انسان شناسي در ايران امروزي براي شناسايي دوره پارينه سنگي، هم جديد و هم محدود است. به دليل همين دو امر، اطلاعات به دست آمده نيز بسيار ناچيز و در محدوده ظن و گمان است. ولي به نظر مي رسد كه با توجه به جغرافياي طبيعي و وضعيت اقليمي ايران، در اين سرزمين دستهاي كوچكي از انسان به صورت پراكنده قادر به زيست و تامين نيازهاي غذايي خود بوده اند. اين گروهها با جمع آوري فرآورده هاي نباتي كه در ايران به صورت خود رو قابل گرد آوري و استفاده بوده اند و همچنين با شكار حيوانات و صيد آبزيان و شايد پرندگان، غذاي مورد نياز خود را تامين مي كردند و در امر تامين غذا از ابزارهاي بسيار ساده و متناسب با تهيه نوع غذا از سنگ، چوب و استخوان حيوانات سود مي جستند. به دليل قدمت اين دوره، وسايل و ابزارهاي ساخته شده از چوب و استخوان به كلي از بين رفته است و فقط ابزارهاي سنگي را انسان شناسان با بررسيهاي باستان شناسي از قسمتهاي مختلف ايران جمع آوري كرده اند. چون آثار دوره پارينه سنگي قديم را كه در چند منطقه از ايران گزارش كرده اند، بر اساس يك فصل بررسي ارائه شده است، در صحت آنها هنوز نكات ابهام آميزي وجود دارد. ولي، از آنجا كه اين گزارشها در حال حاضر در نوشته هاي مربوط به اين دوره از حيات انسان در ايران، تا به دست آمدن مدارك دقيقتر، راه يافته است، ناچار به ارائه آنها به عنوان اسناد و مدارك دوره پارينه سنگي در ايران، مخصوصا" دوره قديم آن، هستيم. اين مدارك از سه منطقه ايران شناسايي شده اند كه عبارتند از:
منطقه اي در نزديكي " بقبقو " در حدود يكصدو چهل كيلومتري مشهد در اطراف بستر خشك " كشف رود" خراسان.
آثاري شامل چند افزار سنگي از منطقه اي واقع در آذربايجان، در مثلث بين مراغه، تبريز و ميانه، نيز به دست آمده است كه بنا به گزارش متعلق به دوره پارينه سنگي قديم است.
ابزار سنگي به دست آمده از منطقه " لديز " سيستان كه قدمتي برابر با يكصد هزار سال قبل دارند و از نظر فن ابزار سازي، آنها را جزو نوع آشولين ( Acheulean ) يعني جديدترين ابزارهاي سنگي دوره پارينه سنگي قديم طبقه بندي كرده اند. با توجه به چگونگي پراكندگي و توزيع مناطق معرف دوره پارينه سنگي قديم در ايران، جاي هيچ گونه ترديدي نيست كه بررسي و تحقيق درباره پارينه سنگي قديم در ايران به تنهايي و بدون در نظر گرفتن و ضعيت مناطق همجوار امكان پذير نيست. از طرفي، مطالعات مربوط به دوره پارينه سنگي قديم در مناطق همجوار، يا انجام نشده است و يا چنان مغشوش و غير قابل قبول است كه قابل استناد نيستند. مثلا"، در تركمنستان مطالعاتي كه در اين دوره انجام شده به هيچ صورت با واقعيت علمي مطابقت ندارد. زيرا تمامي آثار سنگي قبل از استقرار در آن نواحي، به دوره ميان سنگي و نوسنگي منسوب شده اند. علاوه بر موارد فوق، بايد افزود كه تعيين قدمت آثار از طريق استفاده از روشهاي علمي مانند آزمايشات موسوم به پتاسيم آرگون (Potassium Argon ) و تعيين جهت قطب مغناطيسي( Magnetic Polarity Chronology ) و يا مقدار اورانيوم توريوم ( Uranium Thorium ) كه در ديگر نقاط جهان با موفقيت براي تعيين تاريخ دوره هاي پارينه سنگي به كار رفته است، هنوز بر روي آثار به دست آمده از ايران انجام نشده. به علاوه، وضعيت مربوط به دورانهاي زمين شناسي از جمله دوره پله ايستوسين ( Pleistocene ) يعني دوره كه در آن انسان بر كره زمين پديدار شده است، در ايران تاريك و مبهم مي باشد.
يکی تو زبلي، يكي ملوان زبل.
يكي تو عاقلي يكي بوش وگ.
يكي تو خوبي يكي روباه مكار .
يكي تو نازي يكي كلاه قرمزي .
يكي تو پول نداري يكي اسكروچ.
يكي تو كاردرستي يكي دالتونها.
يكي تو خوش اندامي يكي گالوني.
يكي تو خوش مرامي يكي فرانچي.
يكي تو سفيدي، يكي سفيد برفي.
یكي تو خوش تيپي يكي کارآگاه رشید
يكي تو راست مي‌گي، يكي پينوكيو .
يكي تو مهربوني، يكي خرس مهربون.
يكي تو خوشگلي، يكي پلنگ صورتي.
يكي تو خوب حرف ميزني يكي نمكي.
يكي تو خجالتي هستي و يكي ام من .
يكي ما دو تا با هم خوبيم، يكي تام و جري.
يكي موهاي تو قشنگه، يكي موهاي آن شرلي.
يكي تو قشنگ راه مي‌ري، يكي تنسي تاكسيدو.
يكي خونه شما قشنگه، يكي خونه مادر بزرگه
يكي گوشهاي تو قشنگه، يكي گوشهاي زي‌زي‌گولو.
يكي تو بيكاري يكي نفر بعدي كه بياد اينو بخونه

۱۳۸۸ مرداد ۲۳, جمعه


عالی قاپو در اصفهان
عالی قاپو در اصفهان نام عالی قاپو یا دروازه پرش کوه به این جهت به آن داده شد که در محل ورود به کاخهای صفویه قرار دارد . این کاخها در فضایی بین میدان چهارباغ و بولوار نقش جهان بنا شده اند. این بنا که یکی دیگر از عمارتهای باشکوه صفویان می باشد در اوایل قرن 17 توسط شاه عباس بزرگ ساخته شد. این بنا بمنظور پذیرایی از مهمانان خاص و سفرای خارجی که برای دیدن شهریار بزرگ می آمدند ساخته شده بود. در این مکان و در زمان شاه عباس برای اولین بار نوروز سال 1006 هجری شمسی جشن گرفته شد. این بنای مستطیل شکل که 48 متر ارتفاع داشته و 6 طبقه میباشد دارای تراس عریضی است که در جلوی این بنا قرار گرفته و شامل ستونهای چوبی می باشد. دیوارهای عالی قاپو دارای نقاشیهای بسیار زنده ای است که توسط رضا عباسی کشیده شده است . شاه عباس دوم بسیار علا قه مند به تزیین وکمال عالی قاپو بود و بیشترین سهم او در سالن با شکوه بود که به دستور وی 18 ستون این سالن آینه کاری شد و سقف آن با نقاشیهای بی نظیری پوشیده گشت.

۱۳۸۸ مرداد ۲۲, پنجشنبه

بعضی‌ها شعرشان سپید است، دلشان سیاه،
بعضی‌ها شعرشان کهنه است، فکرشان نو،
بعضی‌ها شعرشان نو است، فکرشان کهنه،
بعضی‌ها یک عمر زندگی می‌کنند برای رسیدن به زندگی،
بعضی‌ها زمین‌ها را از خدا مجانی می‌گیرند و به بندگان خدا گران می‌فروشند.
بعضی‌ها حمال کتابند، بعضی‌ها بقال کتابند، بعضی‌ها انباردارکتابند،
بعضی‌ها اصلا‏ قیمتی ندارند، بعضی‌ها به درد آلبوم می‌خورند،
بعضی‌ها ارزششان به حساب بانکی‌شان است،
بعضی‌ها همرنگ جماعت می‌شوند ولی همفکر جماعت نه،
بعضی‌ها را همیشه در بانک‌ها می‌بینی یا در بنگاه‌ها.
بعضی‌ها در حسرت پول همیشه مریضند،
بعضی‌ها برای حفظ پول همیشه بی‌خوابند،
بعضی‌ها برای دیدن پول همیشه می‌خوابند،
بعضی‌ها برای پول همه کاره می‌شوند.
بعضی‌ها نان نامشان را می‌خورند،
بعضی‌ها نان جوانیشان را میخورند،
بعضی‌ها نان موی سفیدشان را میخورند،
بعضی‌ها نان پدرانشان را میخورند،
بعضی‌ها نان خشک و خالی میخورند،
بعضی‌ها اصلا نان نمیخورند،
بعضی‌ها با گلها صحبت می‌کنند،
بعضي ها هم مثل من با فرشته هابعضی‌ها با ستاره‌ها رابطه دارند.
بعضی ها صدای آب را ترجمه می‌کنند.
بعضی ها صدای ملائک را می‌شنوند.
بعضی ها صدای دل خود را هم نمی‌شنوند.
بعضی ها حتی زحمت فکرکردن را به خود نمی‌دهند.
بعضی ها در تلاشند که بی‌تفاوت باشند.
بعضی ها فکر می‌کنند چون صدایشان از بقیه بلندتر است، حق با آنهاست.
بعضی ها فکر میکنند وقتی بلندتر حرف بزنند، حق با آنهاست.
بعضی ها برای سیگار کشیدنشان همه جا را ملک خصوصی خود می‌دانند.
بعضی ها فکر میکنند پول مغز می‌آورد و بی پولی بی مغزی.
بعضی ها برای رسیدن به زندگی راحت، عمری زجر می‌کشند.
بعضی ها ابتذال را با روشنفکری اشتباه می‌گیرند.
بعضی از شاعران برای ماندگار شدن چه زجرها که نمی‌کشند.
بعضی ها یک درجه تند زندگی می‌کنند، بعضی‌ها یک درجه کند.
هیچکس بی‌درجه نیست.
بعضی ها حتی در تابستان هم سرما می‌خورند.
بعضی ها در تمام زندگی‌شان نقش بازی می‌کنند.
بعضی از آدمها فاصله پیوندشان مانند پل است،
بعضی مانند طناب و بعضی مانند نخ.
بعضی ها دنیایشان به اندازه یک محله است، بعضی به اندازه یک شهر، بعضی به اندازه کره زمین و بعضی به وسعت کل هستی. بعضی ها به پز میگویند پرستیژ بعضی ها خیلی جور های مختلف هستند .

۱۳۸۸ مرداد ۱۹, دوشنبه


مادها اسب هاي زيبا و خوش اندامي پرورش مي‌دادند و به يوناني ها مي‌فروختند. يونجه، كه خوراك اسب و جانوران اهلي ديگر بود، در زمان داريوش بزرگ از ايران به اروپا برده شد.
• به اسب در زبان عربي فَرَس گفته مي شود كه به معناي" از فارس آمده" است و مشخص مي‌كند اسب مشهور عربي، ريشه‌ي ايراني دارد.
• مادها باغ هاي باصفايي در اطراف دره الوند ايجاد كرده بودند كه به زبان پارسي باستان به آنها پر ديس مي‌گفتند. اين وازه به زبان يوناني راه يافت و به صورت پارادايز درآمد كه به معناي بهشت است.
• ارابه هاي مرگبار هخامنشي در محل محور چرخ خود دو تيغه داس مانند داشتند كه هنگام جولان دادن ارابه‌رانان در ميدان كارزار، پيكر سربازان دشمن را قطعه قطعه مي‌كردند.
• بانكداري مهم ترين نوآوري اقتصادي ايرانيان بود. بانكداري به صورت صندوق امانات و دادن وام آغاز شد و به تدريج به پشتوانه طرح‌هاي بزرگي مانند حفر قنات‌هاي طولاني تبديل شد.
• هلو از طريق ايران به روم و از آن جا به سراسر اروپا برده شد. در فرهنگ انگليسي وازه Pech به عنوان هلو آمده است كه از وازه‌ي Persia به معناي فارس گرفته شده است.
• در بيشتر نوشته هايي كه از دوران هخامنشي برجاي مانده است، ايرانيان از دو صفت دروغگويي و قرض كردن منع شده اند. ايرانيان دروغ را بدترين گناه مي دانستند و به اين جهت از قرض گرفتن واهمه داشتند كه مبادا به خاطر بدهكاري دروغ بگويند.
• آريوبرزَن سردار شجاع ايراني و سربازان دليرش در محل بند فارس، در كوه‌‌كيلويه، به پيشواز سپاهيان اسكندر رفتند و تا آخرين قطره خون با آنان جنگيدند و در راه ميهن جان باختند.
مهم ترين رويدادهاي ايران باستان
حدود 1000-1100 پيش از ميلاد، چادرنشينان آريايي، نياكان مادها و پارسيان، به سوي ايران سرازير شدند.
حدود 885 پيش از ميلاد، آشوريان به سرعت بر بيشتر خاور نزديك مسلط شدند.
625 پيش از ميلاد، هوخشتره بر تخت ما د جلوس كرد و به ساماندهي ارتش مشغول شد.
612 پيش از ميلاد، مادها به كمك بابلي ها پايتخت آشور را فتح كردند.
599 پيش از ميلاد، كوروش دوم، كوروش كبير، به دنيا آمد.
558 پيش از ميلاد، كوروش كبير پادشاه پارس شد.
550 پيش از ميلاد، كوروش بر امپراتوري ماد مسلط شد.
546 پيش از ميلاد، كوروش پايتخت ليدي، سارد، را فتح كرد.
539 پيش از ميلاد، ارتش كوروش بابل را تسخير كرد.
525 پيش از ميلاد، كمبوجيه دوم، فرزند كوروش، مصر را جزو قلمرو ايران كرد.
522 پيش از ميلاد، فردي ادعا مي‌كند پسر كوچك كوروش است، پسري كه پيش‌تر كمبوجيه او را كشته بود. به زودي كمبوجيه با وضع مشكوك كشته مي‌شود. پس از مدتي، نجيب‌زادگان ايراني، غاصب را به قتل مي‌رسانند و داريوش را به پادشاهي بر مي‌گزينند.
512 پيش از ميلاد، داريوش از تنگه بُسفُر عبور كرد و به اروپا وارد شد.
490 پيش از ميلاد، سپاه ايران در دشت ماراتون از آتني ها شكست خورد.
480 پيش از ميلاد، خشايارشاه بر تنگه داردانل پل زد و آتن را فتح كرد.
334 پيش از ميلاد، اسكندر از تنگه داردانل عبور مي كند و به ايران يورش مي‌برد

۱۳۸۸ مرداد ۱۷, شنبه

چگونگي ورود آريایها به فلات ايران

آريا يعني، نجيب ، خوشزاد، آزاده. آريا مفهوم نژادي درستي ندارد ولي به آن دسته از اقوام هند و اروپائي كه به ايران و هندوستان آمده اند و گاهي نيز هند و ايراني خوانده ميشوند اطلاق ميگردد. هنوز نه مشخصات نژادي و نه سرزمين اصلي و نه تاريخ و طرز مهاجرت اقوام هند و اروپائي به دقت معلوم نشده است. همين اندازه ميتوان گفت كه زبان اقوام هند و اروپائي يك ريشه مشترك دارد و رابطه‌ بين زبانهاي اقوام هند و اروپائي ايران و هندوستان از رابطه بين زبانهاي هر دو دسته ديگر از اقوام هند و اروپائي بيشتر است. اما در ايران باستان رابطه گروههاي آرين تا آنجا مورد توجه بوده است كه شاهنشاهان به آن تكيه مينمودند چنانچه در يكي از يادگارهاي داريوش بزرگ چنين آمده است:
من ايراني، پسر ايراني، آرين و از نژاد آرين هستم.
پس از آغاز تمدن در ناحيه خزر و رواج دامپروري و كشاورزي مهاجرت اقوام اين ناحيه آغاز شد. چون حيوان اهلي ميتوانست با پاي خود بهمراه صاحبش حركت كند و چون ظروف سفالين نگهداري دانه گندم و جو را خواه براي خوراك و خواه براي بذر ميسر مي ساخت اين مردم فرصت پيدا كردند كه مسافرت كنند.
اشتغال به كشاورزي و دامپروري بالطبع بزودي جمعيت را افزود. افزايش جمعيت نيز موجب گشت كه اولين جامعه كشاورزي مانند حبابي از صابون رو به چهار طرف گرداگرد مركز اصلي مهاجرت كند. هر قدر گروهي از اين جمعيت از مركز اصلي دورتر ميرفت فشار جمعيت در پشت سر آنرا وادار ميكرد به نواحي نا آشناي دورتري برود.
جامعه اي كه هنوز در وطن اصلي يعني در جنوب شرقي مازندران زندگي ميكرد از حيث شيوه زندگي در حال پيشرفت بود در حاليكه مهاجرين فقط شيوه زندگي در زمان مهاجرت را داشتند و مدتي طول ميكشيد تا خبر پيشرفتهاي بعدي به آنها ميرسيد. بعبارت ديگر شيوه زندگي مهاجران هميشه از شيوه زندگي جامعه اصلي كه در جنوب مازندران زندگي ميكرد عقب ميماند و نازلتر بود.
به همين علت است كه وقتي در غار كمربند آثار حيوانات اهلي و ظروف سفالين و داس سنگي كشف شد كه زمان آنها در حدود 8600 سال پيش است ولي در جارمو واقع در شمال بين النهرين فقط آثار داس سنگي و حيوانات اهلي كشف شده است و اثري از ظروف سفالين در جارمو كشف نشده.
در حدود 5500 سال پيش يا اندكي زودتر يا ديرتر گروهي از مردم كه به كشاورزي و دامپروري آشنا بودند پس از مسافرت يا در واقع مهاجرت كوچ مانندي كه زمان آن در حدود 7000 سال يا 7500 سال پيش از جنوب شرقي درياي مازندران را شروع كرده بودند به تنگه جبل الطارق رسيدند. دسته هائي از اين گروه بوسيله قايق از تنگه عبور كرده و در اسپانيا ساكن گشته و دسته هاي ديگري دورتر رفته به فرانسه و حتي انگلستان رسيدند و در آنجا سكونت اختيار كردند.
به موازات اين كوچ دو هزار ساله گروههاي ديگري از جنوب شرقي درياي مازندران رو به غرب رفته ، دسته هائي در غرب كشور كنوني ايران و در آسياي صغير (تركيه كنوني) و در شبه جزيره ايتاليا ساكن شدند. گروهي راه شمال غربي را در پيش گرفته و دسته هائي از اين گروه در سواحل درياي سياه ماندند و دسته هاي ديگري دهليز رود دانوب را پيموده به ناحيه آلمان امروزي رسيدند.
مهاجرت رو به سمت شرق ظاهراً ديرتر شروع شد. مهاجرين ابتدا به ارتفاعات افغانستان رسيدند و از آنجا دسته هائي از اين گروه رو به جنوب رفته و در جلگه هاي رود پنجاب و سند ساكن شدند. دسته هاي ديگري از افغانستان باز رو به شرق رفته و در ختن اقامت گزيدند. از آنجا دسته هاي سومي از بيابان گوبي عبور كرده سرانجام به ناحيه علياي رود زرد در چين رسيدند و عده اي از آنجا به كره و ژاپن رفتند. در تمامي اين نقاط اثراتي از آميزش نژاد سفيد پوست (قفقازي) و نازك استخوان با نژاد بومي باقيمانده است به صورت مو بور يا به صورت مو سياه.
مهاجرت مردم زرد پوست (مغول) از شمال شرقي آسيا به چين و شرق رود گنگ در هند و تبت مقارن با 4500 سال پيش يا اندكي زودتر يا ديرتر شروع شد هر چند كه اين مردم زردپوست كشاورزي و دامپروري را از مردم درياي مازندران آموختند ولي خود نيز مبتكر پيشرفت هائي در كشاورزي شدند از آن جمله زراعت برنج و نيشكر.
چند قرن بعد و در حدود 3400 سال پيش موج ديگري از همين طوايف هند و اروپائي كه زبان آنها آريائي محسوب ميشد از شمال شرقي درياي مازندران رو به جنوب رفت و باز به دو شاخه منشعب شد. يك شاخه به هندوستان رسيد و شاخه ديگر كه از طايفه مادها و طايفه پارسها (پارتاوا) تشكيل ميشد ، چند قرن در ناحيه خوارزم اقامت گزيدند و سرانجام در حدود 3000 سال پيش بغرب فلات ايران مهاجرت كردند.
سكاها كه سيستان بنام آنهاست آخرين مهاجرين آريائي بوده اند و در نيمه سده دوم پيش از ميلاد از خاك تركستان روسيه به ايران آمدند.
قديميترين سند تاريخي كه در آن به ايرانيان اشاره شده است از آشوريهاي 843 تا 845 قبل از ميلاد بجامانده است.
ايرانيان ابتدا در ناحيه پارسوا در مغرب درياچه اروميه مقيم شدند و بعد در حدود 697 تا 660 سال قبل از ميلاد پارسها از آنجا به جنوب ايران رفتند و اسم خود را به آن ناحيه و به پايتخت خود دادند.
نام ايرانيان از اصطلاح آريا نام خشاترام امپراتوري آرينها، در فارسي جديد، ايران ، مشتق گرديده است.
در قبائل ايراني مادها و پارسها خيلي به يكديگر نزديك و شبيه بودند و مادها اولين دولت مستقل ايران را تشكيل دادند. آغاز شاهنشاهي ايران را ميتوان 612 قبل از ميلاد دانست زيرا در اين سال مادهاي ايران به سركردگي هووخ شتر، پادشاه خود نينوا پايتخت آشور را گرفته و استقلال كامل ايرانيان را برقرار ساختند. هاگماتانا يا هگمتان (همدان) پايتخت مادها و يكي از بزرگترين شهرهاي باستان و كاخ سلطنتي مادها بسيارمفصل و مجلل بوده است.
از هخامنشيان قديمي ترين اثري كه بدست آمده لوحه زري است از آريارمن پادشاه هخامنشي پارس قبل از تشكيل شاهنشاهي ايران.
در هر حال محل ترديد نيست كه ايرانيان سالهاي دراز پيش از ظهور كوروش بزرگ دولتهائي در سرزميني كه مشمول تعريف جغرافيائي نجد ايران ميشود ساخته بودند.